جمعه ۱۹ دسامبر ۲۰۰۸


من فکر نکنم هيچ وقت از هيچ هنر مند ِ آمريکايی زياد خوشم بيايد!مگر اينکه خيلی هنر مند ِ خاصی باشد.من اصلا نمی توانم با ذهنيت ِ آمريکايی زياد ارتباط بر قرار کنم.اين شعر لنگستون هيوز هم فقط يک ترجمه ی همين طوری است!قصد خاصی از ترجمه ی آن نداشته ام.



"بزرگ تر که می شوم..."



خيلی وقت ِ پيش بود ...


من هميشه رويا هايم را فراموش می کنم


اما آن بار،


رويايم


درخشان،


مثل ِ يک خورشيد پشت سرم بود


و ديواری از گل های سرخ


آرام آرام


تا جايی که ديوار آسمان را لمس می کرد،


بين من و رويايم خزيدند.



ناگهان سايه ای ،پشت سرم ظاهر شد


به سمتش رفتم


و در سايه دراز کشيدم


ديگر رويايم پشت سرم نبود.




ديوار ِ نازک


و سايه


روبرويم بودند.



و دستهايم


دست هاي سياهم


از ديوار رد شدند


و رويايم را يافتند.



ياری ام دادند


تيرگی را خرد کنم،


سايه را بشکافم


و در هزار پرتو ی ِ خورشيد،


هزار رويای چرخان ِ خورشيد


غوطه ور شوم.



لنگستون هيوز ،شاعر آمريکايی (1967-1902)


ترجمه: محمد فلاح نيا


0 نظرات:

ارسال يک نظر